تبليغاتX
Meeting 19 Aban

Meeting 19 Aban
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشکوه مي آفرينند
سلام! خوبین؟!!!!

دیروز رفته بودیم بازدید بـ ـرج میـ ـلاد، وقتی  رسیدیم هوا داشت تاریک می شد. نم نم  بارون  که می اومدُ با باد قاطی شده بود.    انقدر شلوغ بود ،  بیشتر مردم برای کنسـ ـرت اومده بودن  .سانس بازدید ما ساعت ۵ بود که تا رفتیم بالا دیگه ۶ شده بود ولی آآآآآآآآآآآآآآآآی view اش  عالـــــــی بود  که هر چی بگم کم گفتم . خانوم  راهنما هم که همرامون بود  درمورد تاریخ ساختشُ کلآ همه چیش توضیح داد .  بیچاره این بــ ـرج میـ ـلاد تو جهان بین  برجای مخابـ ـراتی ۴ام  ِ .بعد هیچ کی حسابش نمیکنه:دی

 کل بازدید هم ۴۰ min اینا شد که یه دور ، دور  برج طـ ـواف کردیم:دی    اون بالا نم نم بارون ِ پایین ، به برفای تندُ  ریز ریز تبدیل شده بود با یه باد اساسی  ،یعنی به معنای واقعی دیگه  بی حس شده بودیم از سرما. ولی خیلی خوب بود..جای همتون خال خالی.موقع برگشت هر چی گفتیم بذارین از پله ها بریم پایین نذاشتن:)) زیادپله نداشت فقط ۱۸۰۰ تای ناقابل.:دی

** عید همگی هم مبارک باشه.

** اینم عکساش ، دستم خیلی تکون خورده بود همیناش  قابل دیدنه:دی 1 ، 2 ،3

** دلم برات تنگ شده ها ، می دونی؟!!!!



نوشته شده در تاريخ جمعه ششم آذر 1388 توسط من و تو
سلام.

چقدردلم برای بارون،زمستون، پاییز،هوای سرد که وقتی یه کم زیاد توش می مونم دندونام از شدت سرما دیگه حتی به هم نمی خوره ُ فقط محکمُ محکمتر رو هـ ـم فشار میدم.چقدر دلم برای اون بارونای رگباری که وقتی وسط خیابون زیر اون رگبارا گیر  می کردم موش آب کشیده می شدم،چقدر دلم برای گوله گوله برفای زمستونُ،هر از گاهی  اون تگرگاش، که وقتی به پنجره میخورن،می دویدم دم پنجره که ببینم صدای چیه ُبعدبا هیجان  می گفتم واااااااای چه تگرگی!!!چقدردلم برای اون برگای خشکی که وسط کوچه یا پیاده رو ها رو زمین ریخته و من تا روشون پا نذارمُ صدای خش خش شونُ نشنوم ول کن نیستم،چقدر دلم برای این هوای وسط پاییزی، با این  بادی که با بارون قاطی شده و این بارونی که الان دلم می خواست می رفتم زیرش وای میستادمُ صورتمُ بالا میگرفتم تا برخورد قطره قطره شُ باصورتم حس کنم تنگ شده بود.

واقعآ خدا چقدر قشنگ همه چیزُ به جا آفرید که ما اینجوری لذت ببریم.

الان که کناره پنجره تا نیمه خم شده بودم که بارونی بشم:)) داشتم فکرمیکردم مگه می شه کسی ازبارون بدش بیاد؟؟؟ یه دفعه یاد این کارتون خوابا افتادم که الان یه جایی پناه گرفتن ُ هی می گن ای خدا پس کی بارون بند مییاد؟!!!!! بعد من اینجا چقدر شاد میگم  واااااای من عاشق بارونم:)) اِ خوب مگه چیه!!!!

انقدر الان دلم پیاده روی میخواد.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 توسط من و تو
سلام.

 چند روز پیش سوار تاکسی شدم( توی اون محدوده تاکسی کم  ِ یا من ندیدم یا نگه نمی دارن) من بودمُ یه خانوم دیگه ، خانوم ِ که پیاده شد ، راننده گفت بیا جلو بشین ، منم   سریع رفتم جلو نشستم(اگر جلو کسی نباشه  اکثرآ می رم جلو).یکم که رفتیم  راننده اومد برای یه خانومی نگه داره که خانومه رفت سوار یه ماشین شخصی شد ، راننده ِ هم شروع کرد دیگه: ببین  اینجور آدما حقشونه  هر بلایی سرشون بیاد ، برای چی آخه سوار ماشین شخصی می شن؟؟؟ همینا بودن که گیر  ِ خفـ ـاش  شـ ـب افتادن دیگه. الانم   امثال     خفـ اش شـ ـب کم نیستن!!!!  من خودم یه دختر پسر هم سن شما دارم ، همیشه بهشون می گم شده دیر بیاین خونه ،ولی صبر کنین تا تاکسی یا اتوبوس بیاد ،سوار این ماشینای شخصی نشین. آدم دیر برسه بهتره  تا گیر اینجور آدما بیوفته ،  اگر خانوم باشه که دیگه هیچ کاری ازش برنمی یاد!! مردا هم  همین طور!!بعدم یه نگاه کرد به من گفت : اگه من تاکسی نبودم  ، می گفتم بیا جلو  می اومدی؟؟!!!! من:

 گفتم آقا یه وقتا ادم عجله داره ، این مسیر هم که  خیلی کم تاکسی نگه می داره ، من خودم اولین باره سوار تاکسی شدم تو این مسیر ، که گفت: یعنی چی  عجله دارم ؟! خوب یه کم زودتر  حرکت کنین که اگر منتظر شدین هم دیرتون نشه. گفتم خوب نمی شه دیگه؟!!!

 تا رسیدم به جایی که باید مسیرمُ عوض می کردم، راننده  ِ گفت اینجا ایستگاه ماست ، منم همیشه اینجام (  این به من چه ربطی داشت ُ شما بگین!!)پیاده که شدم رفتم اون ور تر سوار یه ماشین شخصی شدم ُرفتم!!:دی، گفتم الان  راننده ِ میگه  حیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف فکًم که خرج تو کردم، چقدر حرفام تاثیر داشت.

D:



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم آبان 1388 توسط من و تو
سلام.

**وقتی به این روزایی که باهم گذروندیم فکر می کنم یه حس خوبی بهم دست می ده. امروز همش تو خاطراتی که با هم داشتیم ُ گذروندیم، غرق بودم.  چقدر خوب شد تو اومدی تو زندگیم .

 کامی لحظه لحظه ی روزا اومد جلوی چشمم،یادته چه قدهمدیگرو سرکار می ذاشتیم؟؟؟؟ می خندیدیمُ بعدش به غلط کردن می افتادیم؟یادته چه شبایی رو باهم داشتیم؟؟؟چقدر سر خوش بودیم!!!چقدر بقیه رو اذیت می کردیم!!  اون تایم ویتامین گیری رو یادته؟!یادته  یه مدت ،قبل از اینکه بری سر کار کله ی صبح آف می ذاشتیُ می رفتی ؟؟؟ (وقتی می خوندم ذوق مرگ می شدم). یادته وقتی داشتی می اومدی ایران چقدر خوشحال بودی و من گیج بودم بین خوشحالیُ ناراحتی؟یادته وقتی میخواستی مرخصی بگیری؟؟

ســ ـفارت رفتنتُ یادته؟؟یادته اون چـ ـت دقیقه ۹۰ دمونُ؟!!!ماه رمضون ِ پارسالُ پاییزُ زمستونشُ؟؟؟؟  یادته هی گزارش برف و بارون اینجا رو می دادم؟!!  اسفند پارسال که گفتی بیا یه وبلاگ  راه بندازیم ُ یادته؟؟؟ و مرور دوباره خاطره هامون؟؟؟ اون ذوق و شوق اولشُ دیدن کامنتامون ُ؟(چقد دوس داشتم.)  اون وقتی که زنگ زدی گفتی هانی دیشب اینجا تگرگ اومده و منم تندی اومدم اینجا نوشتم که چی گفتی رو یادته؟!

 عید امسالُ اون همه مشتاق  برای شنیدن بقیه  خاطره هامون؟! یادته وقتی به زمان حال رسیدیم  کمبود آپ داشتیم؟ یادته تابستون که باز مثل پارسال تنها شدی؟   اون لحظه هایی که احساساتمون  فوران می کرد؟؟  اون دل خوریامونُ ؟می بینی حالا باز یه پاییز ِ دیگه، یه سال ِ تازه با خاطره های تازه. چقدرخاطره هایی که تو توش هستی رو دوست دارم،نمی دونم حکمت دوست شدن من ُ تو چی بود ولی هرچی بود دوست داشتنی بود. 

اون روزی که با هم آشنا شدیم ، حتی فکرشم نمی تونستم بکنم که  قرار چقدر با هم خاطره داشته باشیم،قراره تو بشی یه  مهره ی اصلی تو زندگیه من،  زندگییُ ناراحتیُ خوشیُ   کلآ حال ُ احوالت ،همه اینا بشه دغدغه های من.هنوزم که هنوزه برام تکی کامی،تک ِ تک.

 چقدر امروزُ دوست دارم.

امروز، روز شمار خاطراتمون رُند شد ،۲ساله شدن دوستیمون مبارک عزیزم

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 توسط من و تو
سلام.

تا حالا شده به این طالـ ـع بینـ ـی ها یه نگاهی بندازینُ ببینین چقدر  درموردتون صدق میکنه؟!!!!!

 وقتی خوندین بگین چقدر؟؟و ماه تولدتون؟!!! (بگین می خوام بذارم اینجا)

می خوام آمار بگیرم ، هان چیه؟حرفیه؟!!!!!!!

فروردین:پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بي‌پروا ، زود عكس‌العمل نشان مي‌دهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بي‌صبر و طاقت ...... خودم،آتیش پاره،اسب سفید رویاها،الهام،

اردیبهشت:خيلي قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالكيّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خيلي قوي و سالم ، عاشق عطر و بوي طبيعي ، از تجارب گذشته الهام مي‌گيرد...شمیم و عشقش

خرداد:اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سريع‌الانتقال ، متلّون‌المزاج ، غير پايدار ، عاشق كارهاي فكري ، كنجكاو ، پرانرژي ، داراي شخصيّت دوتايي ، بي‌ثبات ، دمدمي مزاج ، هرگز كار را تمام نمي‌كند ....

تیر:خيلي حسّاس ، سريع الانتقال ، رويايي ، عاشق خانه و خانواده ، منزوي ، عاشق مهتاب ، عاشق فرزند ، علاقه مند به كشاورزي ، گاهي آرام و گاهي طوفاني ، خجالتي ، بسيار با سليقه و شيك پوش ......پانی،کلوچه،امیر(عشق ساناز)

مرداد:پر محبّت ، متنفّر از دروغ ، واقعاْ قدرتمند ، ثابت قدم ، عاشق شهرت ، بسيار مغرور ، سر حال و بشّاش ، خودخواه و جاه طلب ، بد پيله ، خود بزرگ بين ، مقتدر ، مؤدّب ....آوین، ژاله،ساناز،لواشک

شهریور:حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقيق ، وظيفه شناس ، خوش هيكل و خوش تيپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پيله ، واقعاْ ساعي و كوشا ....کامی، نونوش

مهر:اهل اعتدال ، حامي وپشتيبان همسر ، شيرين بيان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متين ، بسيار منطقي ، بي آلايش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسيقي ، اجتماعي .....عشق صورتی،

آبان:قوي و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادين ، ورزشكار ، هوشيار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولي در باطن خروشان ، انتقامجوي شديد ، پر انرژي ، واقعاْ كوشا ، عاشق ماورالطبيعه .....جوجو،صورتی،

آذر: پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و مذهب و معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب .......سوفی،نارنجی،آریانا

دی:داراي شخصيّت عالي ، خيلي لايق و كاردان ، بهترين رئيس ، انتقامجوي شديد   ، ساده پوش و بي آلايش ، محتاط  ، آرام و صبور ، مرد عمل  ، مقتدر  ، پر تحمّل ،  جدّي و جاه طلب .....نوک طلا، سارا،

بهمن:بسيار حسّاس ،  استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ريا و تزوير ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ، رك گو ، روي خودش بيش از ديگران حساب مي كند ...

اسفند: بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازش‌كار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست......ژوکر،پرنیان،

**مال خود ِ من ۹۰-۸۵٪ درست ِ،شما چطور؟؟؟:دی

**ادامه ی اینا تو ادامه ی مطلب ِ

تازه نوشت:اینکه بیشتر خصوصیاتی که نوشته  یه جورایی بین همه مشترکه و همه  دارن ُ  اینا ،توش شکی نیست و هیچ وقت کسی نمیاد خصوصیات خوبُ بخونه و بگه نه در موردمن صدق نمی کنه( مثلآ برای من نوشته هوشـ ـمند  عمرآ بیام بگم من دیـ ـال آپـ ـم:)))) ولی  به نظر من بعضی از خصوصیات مختص یه ماه ِاینُ که قبول دارین؟!!!!!! آباریکلا:دی

**مسنـ  ـجر هم به فنا رفت!!!:-w

فهلناش بابای.:-X


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط من و تو
درباره وبلاگ

من(هانی) و کامی 19 آبان 86 توی یک چـ ـت روـم باهم آشنا شدیم که این آشنایی انقدر زود به یه دوستی ساده و صمیمی تبدیل شد که خودمون مونده بودیم.حالاهم من به سفارش کامی جونم می خوام اینجا از اول اشناییمون بنویسم تا جایی که دوست خواهیم بود.ماقول دادیم که همیشه با هم بمونیم ولی این خصلت دنیاست که همیشه جدایی رو پیش روی ادم می ذاره..........


bahar 20