تبليغاتX
Meeting 19 Aban

Meeting 19 Aban
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشکوه مي آفرينند
سلام.

تا حالا شده به این طالـ ـع بینـ ـی ها یه نگاهی بندازینُ ببینین چقدر  درموردتون صدق میکنه؟!!!!!

 وقتی خوندین بگین چقدر؟؟و ماه تولدتون؟!!! (بگین می خوام بذارم اینجا)

می خوام آمار بگیرم ، هان چیه؟حرفیه؟!!!!!!!

فروردین:پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بي‌پروا ، زود عكس‌العمل نشان مي‌دهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بي‌صبر و طاقت ...... خودم،آتیش پاره،اسب سفید رویاها،الهام،

اردیبهشت:خيلي قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالكيّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خيلي قوي و سالم ، عاشق عطر و بوي طبيعي ، از تجارب گذشته الهام مي‌گيرد...شمیم و عشقش

خرداد:اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سريع‌الانتقال ، متلّون‌المزاج ، غير پايدار ، عاشق كارهاي فكري ، كنجكاو ، پرانرژي ، داراي شخصيّت دوتايي ، بي‌ثبات ، دمدمي مزاج ، هرگز كار را تمام نمي‌كند ....

تیر:خيلي حسّاس ، سريع الانتقال ، رويايي ، عاشق خانه و خانواده ، منزوي ، عاشق مهتاب ، عاشق فرزند ، علاقه مند به كشاورزي ، گاهي آرام و گاهي طوفاني ، خجالتي ، بسيار با سليقه و شيك پوش ......پانی،کلوچه،امیر(عشق ساناز)

مرداد:پر محبّت ، متنفّر از دروغ ، واقعاْ قدرتمند ، ثابت قدم ، عاشق شهرت ، بسيار مغرور ، سر حال و بشّاش ، خودخواه و جاه طلب ، بد پيله ، خود بزرگ بين ، مقتدر ، مؤدّب ....آوین، ژاله،ساناز،

شهریور:حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقيق ، وظيفه شناس ، خوش هيكل و خوش تيپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پيله ، واقعاْ ساعي و كوشا ....کامی، نونوش

مهر:اهل اعتدال ، حامي وپشتيبان همسر ، شيرين بيان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متين ، بسيار منطقي ، بي آلايش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسيقي ، اجتماعي .....

آبان:قوي و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادين ، ورزشكار ، هوشيار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولي در باطن خروشان ، انتقامجوي شديد ، پر انرژي ، واقعاْ كوشا ، عاشق ماورالطبيعه .....جوجو،

آذر: پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و مذهب و معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب .......سوفی،نارنجی،آریانا

دی:داراي شخصيّت عالي ، خيلي لايق و كاردان ، بهترين رئيس ، انتقامجوي شديد   ، ساده پوش و بي آلايش ، محتاط  ، آرام و صبور ، مرد عمل  ، مقتدر  ، پر تحمّل ،  جدّي و جاه طلب .....نوک طلا، سارا،

بهمن:بسيار حسّاس ،  استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ريا و تزوير ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ، رك گو ، روي خودش بيش از ديگران حساب مي كند ...

اسفند: بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازش‌كار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست......ژوکر،پرنیان،

**مال خود ِ من ۹۰-۸۵٪ درست ِ،شما چطور؟؟؟:دی

**ادامه ی اینا تو ادامه ی مطلب ِ

تازه نوشت:اینکه بیشتر خصوصیاتی که نوشته  یه جورایی بین همه مشترکه و همه  دارن ُ  اینا ،توش شکی نیست و هیچ وقت کسی نمیاد خصوصیات خوبُ بخونه و بگه نه در موردمن صدق نمی کنه( مثلآ برای من نوشته هوشـ ـمند  عمرآ بیام بگم من دیـ ـال آپـ ـم:)))) ولی  به نظر من بعضی از خصوصیات مختص یه ماه ِاینُ که قبول دارین؟!!!!!! آباریکلا:دی

**مسنـ  ـجر هم به فنا رفت!!!:-w

فهلناش بابای.:-X


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط من و تو
سلام.

**چند بار اومدم پست بزنم ولی هر بار نصفه نیمه نوشتمُ دلیت کردم.وقتی خودت ندونی چی         می خوای !!  برای چی می خوای!!!  می خوای بگی! ولی به کیُ چرا بگی؟!!!!  اصلآ چی میخوای بگی؟!! این می شه که حرفا نصفه نصفه میان به زبونتُ یه دفعه  می پرن. این می شه که هی میای پست می زنیُ هی دلیت می کنی . این می شه که کلآ در گیری. اینی می شی که الان منم.

یه  موقع انقد امیدوار می شم به همه چی،  انقد زیادکه خودم کم میارم از این همه خوشی ولی یه دفه   همه اینا برام پوچ می شن  .من می مونم ُخودم ُ یه دنیا کاری که دوس دارمشون ولی هیچ راهی برای رسیدن بهشون نمیبینم. الانم نمی گم نا امید شدما ، ولی یه جورایی خسته شدم ، از اینکه هی بگم مگه می شه که نشه؟ اصلآ کار نشد نداره!! وقتی بخوای  هیچ چیزی  نمی تونه مانع بشه فقط کافیه خیلی خیلی مصمم باشیُ بخوای .حوصله ی این همه انرژی مثبتُ  که هر روز باید به خودم بدمُ ندارم.چرا باید  بعضی هدفا دور باشن ؟ چرا هر چی می خوای بهشون برسی تا میای که برسی  یه دفعه دور دور می شن؟ من  حوصله این دوییدنا رو ندارم دیگه.

 تا حالا هزار بار این جوری شدم اینم مثل بقیشون می گذره ، بازم خوبه که می گذره.

 یه چند وقتی ِ که میرم دوره های آموزشی ِ بزک دوزک :دی  اول می گفتم خوب اینم یه تنوع ، یه هدف جدید    می تونه باشه  شاید این مثل صدتا هدفی که هنوز شروع نکرده  یه سنگ گنده می افتاد جلوی پام نباشه ،  ولی نمی دونم چرا هر چی داره ازش میگذره من دل سرد تر میشم. تو همین چند وقته .......

این دفعه  رو دیگه انگشتم به فرمان دلم تایپ کرد  وگرنه اگه به من بود  باز دلیت شده بود. اینم از دل دردای من :دی

** چند وقته هر وبلاگی که می رم یا حرفِ ۸ / ۸/۸۸ ِ یاجشـ ـن پرشـ ین ، این ۸/۸ برای من که بد نبود خوبِ مایل به معمولی بود:دی    ولی هر چی فکر کردم ۷ / ۷/۷۷ من کجا بودم ُچی کار می کردم یادم نیومد که نیومد.

آهان راستی اونایی که تو جشـ ـن پرشـ  ـین رفتینُ عکس گرفتین ،خوب بابا جون یه عکس درست  حسابی می گرفتین ما هم ببینیم خوب! عکس گرفتین، بعد ما باید کلی فسفر بسوزونیم تا  قیافه ی برو بکس وبلاگی رو  بازسازی کنیم  از بس که  عکسا عالی ِ

**کامی هم به جمع سرما خورده ها نایل شد، منم که پایه ثابت جمع هستم.:دی

**داشتم به کامی می گفتم بدم نیست یه وقتا یکی باشه که  ادم حرفاشُ براش بزنه بعد  یه دفعه هرچی گفتی رو یادش بره. فکر کردم دیدم با هیپـ نوتیزم شاید بشه.

 چقد فکرمی کنم من:))

** چقدر بارون این چند روزه رو دوس داشتم.  کاش تموم نمی شد.بچگی هام همیشه  از هوای ابری بدم می اومد ولی حالا دوسش دارم چون  هر چی ابری تر بارونش باحال تر.

مواظب خودتونم باشین تا آنـ ـفلانـ ـزای اِ ی نخوردتون.

دوستون داریم،بوووووووس ِ سرماخورده ای و بای بای

جدید نوشت: ای جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانم چه بارونی داره میاد، پانی ُ کامی جاتون  هوار  تا خالی.:-X



نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 توسط من و تو
3bdl33f73py8fmweh5.jpg

 سلام .

 امروز یکی از دوستام از ایران بهم خبر داد که ایمان( یکی از دوستای مشترکمون) فوت کرده ، بد جور شوکه شدم.  صورتش ،  خاطراتش، روزایی که با هم داشتیم همین جورجلوی چشمم  ِ . روحش شاد.

همین جا به خانوادش هم تسلیت می گم ،امیدوارم واقعآ صبرُِ تحمل این داغ روخدا بهشون بده.

 از تمام خوانندگان میخوام فاتحه یادشون نره. پیشا پیش ممنون.

(کامی!!)

 

gse7mpodtcuw94yr1vt.jpg

 

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط من و تو
سلام دوست جونا، خوبین؟؟؟

خوش میگذره؟؟؟

 دیشب وقتی می خواستم کامپیوتر ُ خاموش کنم هر چی روturn off کلیک کردم دیدم خاموش نمی شه فقط

reset کار میکرد ،یه وقتاشده بود اینجوری بشه ،بعد منم یهجوری که مثلا میخوام حال کامپیوترُ بگیرم میگفتم خاموش   نمیشی نه؟؟ باشه!!!!  منم میشستمُ باز از اول نت گردی.

ولی دیشب که اینجوری شد ،حس نت گردی نبود منم دیدم خاموش نمی شه   رفتم تو اینdrive ها و زیرو روشون  کردم بعدم یهfolderعکس بود که تازه جمع ُ جورشون   کرده بودم  نشستم از اول عکساشُ دونه دونه دیدم وهی ازخودم ذوق در کردم با این عکساHappy Dance.دیگه وقتی حوصله ام کپکید  بازکلیک کردم روturn off ودیدم نه این ادم بشو نیس وباز reset کردم ولی چشمتون روز بد نبینه reset کردن همانُ دیگه ویندوز بالا نیامدن همان.

حالا منم هی reset  میکردم که شایدسر عقل بیادُ درس بشه ازاون ورم کابلای پشت کیس ُ دستکاری می

کردم گفتم شایدفرجی بشه  که نشد . آخرم زنگیدم به داداشم که  کامپیوتر  اینجوری شدهُ حالاچیکارش کنم اونم چند تا راه گفت منم رفتم ُ بازهمون جوری صفحه سیاه بود.تاگفت حالا فردا ویندوز عوض کن اگه درست نشد مشکل سخت افزاریه.

منم هی میگفتم ایشالا مشکل ویندوز ِ که من حوصله دنگ ُ فنگ سخت افزارندارم (باخودم میگفتما)،

که یه دفعه مثل این صاعقه زده ها گفتم وااااااای همه عکسام پرید، آخه folderش رو دسک تاپ بود.girl_cray2.gif

اگه بااون همه مشقت saveشون نکرده بودم حرصم نمی گرفت،تو سایته عکسا saveنمی شد ،  حتی یه سریشون فلش بود و من از صفحه عکس می گرفتم بعدcut میکردم وبعد save می کردم 750 تا عکس روتو این  3-4  روزه  اینجوری  save کردمُ حالآ  همش به فنا رفت.نگران

جالبه هر چی هم به عمق فاجعه بیشتر پی می بردم بیشتر می خندیدم، همین چیزا باعث میشه قوه ی شادیُ ناراحتی ِ آدم قاطی کنه دیگه!!!!!!!!!زبان

 بعدشم مثل این مصیبت زده ها می گفتم ،دیدی دم آخر نشستم همه عکسارو دیدم.  دیدی آخرین بار بود، دیدی همشون به فنا رفت ، دیدی........ ای باباخوب تسلیت بگین  نمی بینین داغ دیدم !!!دههههه.نیشخند

حالا هم تازه ازاین ویندوز خلاص شدم. شما بایه پست تازه از یه ویندوز تازه متولدشده طرفین.

پ.ن:فک نکنین خیلی ناراحت شدما ، خیلی نه ،فقط شوک بهم واردشد!!!

بوووووووس ، بای.




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم مهر 1388 توسط من و تو
 

 سلامممم بَرو بکس وبلاگی ُ وبلاگ نویسُ وبلاگ خونُ حتی اونایی که وبلاگا رو باز می کنن بعد   تازه می فهمن حسش نیست فقط سریع کلوز می زنن می بندن.(چی گفتم!!!!!!)

خوبین دیگه؟!!!! ما هم.

 امروز دلم یه پست جدید خواست ، ولی خوب به اینکه اصلآ نمی دونم چی بنویسمُ از چی بنویسمُ ایناش که کارنداشته باشیم می مونه خواستن ِ من . خوب بالاخره خواستن توانسته دیگه.

*صُبی که بیدار شدم  اولین چیزی که به زبونم اومد  این بود که اَه چه خواب چرتی بود .آخه اکثرآ وقتی خوابام چرنده روزامم یه جوری  می شن .با یه کسلیه خفن. ولی  الان انقده خوشالم، الکیا ، ولی خوشالم .یه جوری سر خوش شدم .

چقد خوبه وقتی ادم یه کم دووز غم ُ غصه اش  داره می ره بالا بعد که یه دفعه یاد خاطرات گذشتش می افته مثل من سر خوش می شه. الکی نیس می گن ادم با خاطراتش زندستا.

 وقتی داشتم دنبال یه چیزی می گشتم یه دفعه رسیدم به آهنگی که خیلی خیلی دوسش داشتم من می گم خیلی، شما فراتر از خیلی  ببینینبعد پرتاب شدم به خاطرات اون موقع ام  به حس ُ حالُ به اتفاقای اون موقع ام. وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای که چقدر  خوب بود.

*شدم مثل پاییز هر ثانیه یه جورم  یه وقتا تو اوج ناراحتی می رسم به حس خوب و یه وقتام بر عکس (بدون اکـ س به این  جاها می رسما چی فک کردین!!!!!)حالا هم فکر کنم مثتثنی(مستسنی مصتصنی؟!؟!؟!چی جوری نوشته می شد؟!) نیستم . ولی کاش باشم.

چرت زیاد گفتم سر در آوردین!!! آفرین! نیاوردینم  باشه تا پستِ بعد.

پ.ن: پست قبلی همگی بازنده شدین و  به دلیل اشتباه حدس زدنتون از رده حذفیدین، یه چیزی گفته بودم که گفته باشم همین.

پ.ن: کــــــــــــــــــــــــــــــــــامی ، هیچی ....................................فقط خیلی خیلی

 یه عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالمه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس و .



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388 توسط من و تو
درباره وبلاگ

من(هانی) و کامی 19 آبان 86 توی یک چـ ـت روـم باهم آشنا شدیم که این آشنایی انقدر زود به یه دوستی ساده و صمیمی تبدیل شد که خودمون مونده بودیم.حالاهم من به سفارش کامی جونم می خوام اینجا از اول اشناییمون بنویسم تا جایی که دوست خواهیم بود.ماقول دادیم که همیشه با هم بمونیم ولی این خصلت دنیاست که همیشه جدایی رو پیش روی ادم می ذاره..........


bahar 20